سندروم XYY

این ناهنجاری توسط ژاکوبز توضیح داده شد . افراد xyy از نظر فنوتیپی مرد بوده و قد بلندتر از افراد معمولی اند . مطالعات زیادی در این زمینه نشان داده است که افراد xyy قدبلند ، کم هوش و متعرضند . رفتار تهاجمی آنها که باعث زندانی شدنشان می شود بیشتر در ارتباط با خلافکاریهای مالی است تا جانی .

حدود سه درصد مردهای زندانی و بیماران روانی دارای کاریوتیپ xyy هستند ولی بسیاری از آنها نیز از افراد طبیعی غیر قابل تشخیص اند . منشاء xyy عدم تفرق صحیح در پدر و در تقسیم دوم میوزی است که تولید اسپرم xy می نماید. افراد xyy احتمالاً شش برابر بیش از افراد معمولی زندانی می شوند . مطالعاتی که در مورد 95 پسر xyy بین سنین 5 تا 13 سال صورت گرفته نشان می دهد که قد بلندتر از حد طبیعی ولی کوتاهتر از پسرهای xxy می باشند . با اینکه از نظر هوش نرمال به نظر می رسند ولی مسائل آموزشی آنها بیش از حد معمول است .دارای خلق خشم آلود ، فعالیت بیش از حد معمول و خلق منفی هستند .

 

XXX 

تریزومی x و بندرت تترازومی و پنتازومی x در زنها دیده شده است . زنهای xxx از نظر فنوتیپی غیر طبیعی نیستند . با اینکه بسیاری از آنها قابل تشخیص نمی باشند ولی باروری کم و عقب افتادگی ذهنی از عوارض آن می باشد .بعضی ازآنها دارای فرزند شده و تعجب آور اینکه تمام فرزندان آنها دارای کاریوتیپ طبیعی است .

مطالعات پیگیری که در مورد 54 دختر xxx بین سنین 2تا 16 سال صورت گرفته نشان می دهد که بیشتر آنها قدبلندند و نسبت به قد خود کم وزن می باشند . نقص در گفتار و IQ گفتاری معمول بوده و در پیشرفتهای آموزشی کندتر از حد معمولند . وجود چهار کروموزوم x باعث عقب افتادگی ذهنی و فیزیکی گشته و کاریوتیپ xxxxx باعث عقب افتادگی شدید رشدی فیزیکی و ذهنی می شود .

 

مرد های XX

مردهایی که دارای کاریوتیپ xx هستند نیز گزارش شده اند و فراوانی آنها 1 به 15000 در بین متولدین پسر است . دو فرضیه در مورد این مردها وجود دارد . اول اینکه احتمالاً این افراد موزائیک بوده و دارای کاریوتیپ xx/xxy می باشند . دلیل آنها نیز شباهت زیادی است که به مردهای xxy دارند بجز اینکه قد آنها کوتاهتر است .احتمال دوم جابجایی بازوی کوچک کروموزومهای x و y در فرایند میوز پدر این افراد است . این جابجایی باعث ایجاد پسرهای xx می شود که x به ارث رسیده از پدرشان حامل ژنهای تعیین کننده جنسیت مرد می باشد.

+ نوشته شده توسط محمد صفيرزاده- دانشجوي ميكروبيولوژي در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت 22:50 |

اين بيماری چيست؟

تب مديترانه‌اي خانوادگي (FMF) يك بيماري ژنتيكي است كه با حملات راجعه تب همراه با درد شكمي و/يا درد قفسه سينه و/يا درد و التهاب مفصل مشخص مي‌گردد.به طور كلي بيماري در مردمان ناحيه مديترانه و خاورميانه ديده مي‌شود كه شامل نژادهاي يهودي، ترك، عرب و ارمني مي‌گردد.

 

شيوع اين بيماري چقدر است؟

شيوع بيماري در بالاترين احتمال خود يك سوم در هر 1000 نفر است. اين بيماري در ساير نواحي جهان نادر است. با اين حال، پس از آن كه ژن بيماري كشف شد، مشخص شد كه بيماري در جوامعي كه شيوع آن ناچيز تصور مي‌شد (مانند ايتاليا، يونان و آمريكا) بيش از مقادير تخمين‌زده شده است.
حملات FMF در 90% بيماران قبل از سن 20 سالگي بروز مي‌كند. بيماري در بيش از 50% اين بيماران، در دهه نخست زندگي بروز مي‌كند. پسران به ميزان اندكي بيش از دختران مبتلا مي‌شوند.

علل ايجاد بيماري كدامند؟

FMF يك بيماري ژنتيكي است. ژن مسؤول در كسي كه به تب مديترانه اي مبتلاست، ژن MEFV ناميده مي شود. اين ژن پروتئيني را كد مي‌كند كه در تنظيم كاهش التهاب نقش ايفا مي‌كند. اگر اين ژن دچار جهش شود (همانطور كه در FMF ديده مي‌شود)، تنظيم كاهنده التهاب به طور صحيح صورت نمي‌پذيرد و بيمار دچار حملات تب مي‌گردد.
در حال حاضر تحقيقات بيشتري براي كشف ساير ژنهاي دخيل در بيماري و مؤثر در درمان اين بيماري در دست اقدام است.

 

آيا اين بيماري ارثي است؟

اين بيماري به طور اتوزومال مغلوب به ارث مي رسد (ربطي به كروموزومهاي جنسي ندارد.( با توجه به الگوي وراثتي بيماري، براي ابتلا به FMF نياز به وجود 2 كپي از ژن جهش‌يافته است كه يكي از پدر و ديگري از مادر به ارث مي‌رسد. بنابراين بيشتر والدين ناقل بيماري هستند تا اين كه به بيماري مبتلا باشند (ناقل بيماري يك كپي از ژن معيوب را دارد، ولي به بيماري مبتلا نيست). بيماري در افراد مختلف خانواده نظير خواهران و برادران، عمو و دايي، عمه و خاله و حتي در افراد خانواده با نسبت دور نيز ديده مي‌شود. در موارد اندكي، اگر يكي از والدين به FMF مبتلا باشد و ديگري ناقل بيماري باشد، به احتمال 50% يكي از دو فرزند اين خانواده به بيماري مبتلا مي‌گردد.

 

چرا كودك من به اين بيماري مبتلاست؟ آيا مي‌شود از ايجاد آن جلوگيري كرد؟

كودك بيمار به دليل آن كه ژنهاي مسبب FMF را به ارث برده است، به بيماري مبتلا شده است. نكته مهم اينست كه ازدواج‌هاي قومي – قبيله‌اي موجب افزايش برخورد دو ناقل به عنوان پدر و مادر بيمار مي‌گردد. در درخت ژنتيك تقريباً يك‌چهارم بيماران، پدر و مادر از يك درخت خانوادگي هستند (شاخه تحتاني يك شاخه). نكته مهم اينست كه ازدواج خانوادگي نبايد در جوامع پرخطر صورت بگيرد.

آيا اين بيماري مسري است؟

خير. اين بيماري مسري نيست.

 

علايم اصلي بيماري كدامها هستند؟

علايم اصلي بيماري شامل تب راجعه به همراه درد شكمي، درد قفسه سينه يا درد مفصلي است. دردهاي شكمي شايعترين علامت است كه در حدود 90% بيماران ديده مي‌شود. درد قفسه سينه در 20 تا 40 درصد بيماران و درد مفصلي در 50 تا 60 درصد آنها ديده مي‌شود.
كودك معمولاً از يك نوع خاص درد كه به صورت درد شكمي و تب راجعه است، شكايت دارد. با اين حال، برخي بيماران نوع ديگري از درد را تجربه مي‌كنند كه به صورت تنها يا تركيبي از درد در چند ناحيه بدن (مانند درد شكمي و درد قفسه سينه يا درد قفسه سينه و التهاب و درد مفصلي) است.
اين حملات خودمحدودشونده هستند كه بين 1 تا 4 روز طول مي‌كشد. بيماران در انتهاي حملات به طور كامل بهبود مي‌يابند و در بين حملات كاملاً طبيعي هستند. برخي حملات بقدري دردناك هستند كه بيمار يا خانواده‌اش را مجبور به مراجعه به پزشك مي‌كنند. خصوصاً درد شكمي در مواردي درد آپانديسيت را تقليد مي‌كند و بيمار را به زير تيغ جراحي غيرضروري مي‌كشد.
با اين وجود، بعضي بيماران دردهاي خفيفي را تجربه مي كنند كه با ديسترس شكمي اشتباه گرفته مي‌شود. اين يكي از دلايلي است كه تشخيص بيماري را سخت مي‌كند. كودكان معمولاً در هنگام درد شكمي دچار يبوست مي‌گردند كه همزمان با بهبود درد، مدفوع نيز شل‌تر مي‌شود.
كودك مبتلا ممكن است به تب با درجه بالا مبتلا گردد و يا فقط افزايش اندكي در دماي بدن داشته باشد. به طور كلي، درد قفسه سينه يك‌طرفه است. اين درد گاهي آنچنان شديد است كه تنفس عميق را مشكل مي‌سازد. درد در طول چند روز كاملاً بهبود مي‌يابد. معمولاً يك مفصل نيز به طور همزمان درگير مي‌شود (مونوآرتريت) كه بيشتر مچ پا يا زانو است. مفصل به قدري متورم و دردناك است كه راه رفتن كودك را دچار اشكال مي‌كند. در حدود يك‌سوم اين بيماران به ضايعات پوستي قرمز رنگي بر روي مفصل مبتلا دچار مي‌شوند. حمله مفصلي بيش از ساير علايم بيماري به طول مي‌انجامد كه ممكن است 4 روز تا 2 هفته باشد. در برخي بيماران، تنها تظاهر بيماري، درد و تورم راجعه مفصل است كه موجب اشتباه تشخيصي و گذاشتن تشخيصهايي نظير تب روماتيسمي حاد و آرتريت روماتوئيد جوانان مي‌گردد.
در حدود 5 تا 10 درصد موارد درگيري مفصلي به شكل مزمن درمي‌آيد و باعث تغييرات غيرقابل برگشتي مي‌شود.
اريتم شبه‌ بادسرخ نوع خاصي از ضايعات پوستي FMF است كه معمولاً بر روي اندامهاي تحتاني و مفاصل آنها ديده مي‌شود. بعضي كودكان از درد آزار دهنده ساق پا شكايت دارند. برخي انواع نادر حملات بيماري عبارتند از: پريكارديت راجعه (التهاب لايه خارجي قلبي)، ميوزيت (التهاب عضلاني)، مننژيت (التهاب پرده‌هاي مغزي) و اركيت (التهاب بيضه‌ها).
برخي از بيماريهايي كه با واسكوليت (التهاب عروق) همراهند (مانند پورپوراي هنوخ شوئن – لاين و پلي‌آرتريت ندوزا) در كودكان مبتلا به FMF به طور شايعتري ديده مي‌شوند.
مهمترين عارضه بيماري در موارد درمان نشده، آميلوئيدوز است. آميلوئيد پروتئين خاصي است كه با رسوب در اندامهايي مانند كليه‌ها، روده‌ها، پوست و قلب موجب از دست رفتن تدريجي عملكرد آنها (خصوصاً كليه‌ها) مي‌شوند. اين حالت مختص FMF نيست و در ساير بيماريهاي التهابي مزمني كه درمان قطعي ندارند (نظير آرتريت روماتوئيد، آرتريت مزمن جوانان يا سل) نيز ديده مي شود. يافتن آميلوئيد در روده ها يا كليه ها مي تواند به عنوان يك معيار تشخيصي در نظر گرفته شود.
كودكاني كه تحت درمان كلشي‌سين قرار مي گيرند، از ابتلا به اين عارضه تهديدكننده حيات ايمن هستند.

آيا بيماري در همه كودكان مشابه است؟

بيماري در همه كودكان مشابه نيست. نوع، مدت و شدت حملات مي تواند –حتي در يك كودك نيز – متفاوت باشد.

آيا بيماري كودكان با بزرگسالان تفاوت دارد؟

به طور كلي بيماري FMF كودكان مشابه بزرگسالان است. با اين حال برخي تظاهرات بيماري مانند آرتريت و ميوزيت در كودكان شايعتر است و شيوع آنها با افزايش سن كاهش مي يابد. اركيت در پسران كم سن و سال بيش از مردان بالغ ديده مي‌شود. سن آغاز بيماري نيز مهم است. خطر ابتلا به آميلوئيدوز در بيماران درمان‌نشده اي كه در سنين پايين‌تر مبتلا شده اند، بيشتر است.

اساس تشخيص بيماري چيست؟

هيچ ابزار خاصي براي تشخيص FMF وجود ندارد. تشخيص مراحل زير را طي مي‌كند:
1) شك باليني: تنها زماني احتمال FMF وجود دارد كه حداقل 3 حمله رخ داده باشد. پيش‌زمينه نژادي و وجود علايم بيماري يا نارسايي كليوي نيز بايد در نظر گرفته شود.
از والدين بيمار بايد درباره جزئيات حملات پيشين سؤال نمود.
2) پيگيري: كودكي كه احتمال FMF در او وجود دارد را بايد به طور دقيق پيگيري نمود. در طي پيگيري، در صورت امكان بايد در هنگام حملات بيمار را معاينه كرد و از او آزمايشهاي خون به عمل آورد تا وجود التهاب مشخص شود.
به طور كلي، آزمايشها در طول حملات مثبت مي‌شود و پس از فروكش حملات به حالت طبيعي يا نزديك طبيعي باز مي گردد. معيارهايي براي طبقه بندي بيماري وجود دارند كه در چنين مواردي به تشخيص FMF كمك مي‌كنند.
هميشه معاينه كودك در هنگام حملات امكان‌پذير نيست؛ لذا بايد از والدين خواست تا حالات روزانه و وقايع رخ داده طي حملات را يادداشت كنند. آنها همچنين مي‌توانند به آزمايشگاههاي محلي مراجعه كنند.
3) پاسخ به درمان با كلشي‌سين: كودكاني كه يافته‌هاي باليني و آزمايشگاهي آنان قوياً FMF را مطرح مي‌كند، به طور آزمايشي براي مدت تقريبي 6 ماه تحت درمان با كلشي‌سين قرار مي گيرند تا پاسخ آنها به درمان بررسي شود. اگر بيمار به FMF مبتلا باشد، هيچ حمله اي را تجربه نمي‌كند يا اينكه تعداد، شدت و مدت حملات به طور چشمگيري كاهش مي‌يابد.
تنها هنگامي كه مراحل فوق صورت گرفت، تشخيص FMF براي بيمار پذيرفته مي‌شود و براي تمام عمر تحت درمان با كلشي‌سين قرار مي‌گيرد.
از آنجا كه FMF اندامهاي مختلف بدن را درگير مي‌سازد، همكاري متخصصان مختلف در درمان بيماري ضروري است كه عبارتند از: متخصص كودكان، متخصص روماتولوژي كودكان يا بزرگسالان، متخصص كليه (نفرولوژي) و متخصص گوارش.
4) تجزيه و تحليل ژنتيكي: در دو دهه اخير آناليز ژنتيكي براي تشخيص جهش ژني مسبب بيماري FMF انجام گرفته است. تشخيص باليني بيماري در صورت وجود 2 جهش ژنتيكي تأييد خواهد شد كه هركدام از اين جهشها از يك والد به ارث مي‌رسد. با اين حال اين جهشها در 70 تا 80 درصد بيماران ديده مي‌شود و بيمار مبتلا به FMF ممكن است فاقد جهش باشد.
با توجه به اين مطالب تشخيص FMF يك تشخيص باليني است. آناليز ژنتيكي در همه مراكز دنيا موجود نيست.
تب و درد شكمي شايعترين شكايات كودكان مبتلا هستند. اما با اين وجود تشخيص بيماري FMF حتي در جوامع پرخطر نيز كار دشواري است و ممكن است 2 سال تا تشخيص آن طول بكشد. اين تأخيز تشخيصي از اهميت بسزايي برخوردار است زيرا خطر آميلوئيدوز در افراد درمان‌نشده افزايش مي‌يابد.
بيماريهاي ديگري نيز با تظاهرات تب، درد شكمي و درد مفصلي همراه هستند كه اكثر آنها نيز الگوي ژنتيكي دارند. اسامي برخي از آنها عبارتند از: HIDS، TRAPS، PFAPA، بيماري بهجت، بيماري ماكل – ولز، CINCA. اما اين بيماريها نيز علايم و خواص آزمايشگاهي خاص خود را دارند.

آزمايشهاي مورد نياز كدامها هستند؟

الف) آزمايشهاي خون:
تستهاي آزمايشگاهي همانطور كه قبلاً هم گفته شد در تشخيص FMF از اهميت خاصي برخوردار است. آزمايشهايي نظير سرعت رسوب گلبولهاي قرمز (ESR) ، CRP، شمارش كامل سلولي، فيبرينوژن در هنگام حملات بيماري انجام مي‌پذيرد تا از چگونگي گستردگي التهاب مطلع شويم.
اين آزمايشها بعداز فروكش كردن علايم بيماري نيز مجدداً انجام مي‌شوند تا مشخص شود كه آزمايشها به حد طبيعي يا نزديك طبيعي رسيده‌اند يا نه. در حدود يك سوم بيماران به سطوح طبيعي دست مي يابند؛ ولي دو سوم بقيه به سطوحي پايين‌تر اما در حد فوقاني طبيعي مي رسند.
‎آزمايشهاي خون براي تشخيص ژنتيكي نيز كاربرد دارند. كودكاني كه تحت درمان با كلشي‌سين هستند، بايد برخي آزمايشهاي خون و ادرار را 2 بار در سال انجام دهند.
ب) آزمايش ادرار: نمونه ادرار براي بررسي گلبول قرمز و پروتئين در ادرار بكار مي‌رود. ممكن است تغييراتي به طور موقت در هنگام حملات مشاهده شود. اين هشداري براي پزشك جهت انجام آزمايشهاي بيشتر رد كننده آميلوئيدوز است. آزمايشهاي تكميلي عبارتند از: تعيين پروتئين دفع شده در ادرار و بيوپسي ركتوم (بخش انتهايي روده بزرگ) و بيوپسي كليه.
ج) بيوپسي ركتوم يا كليه: به برداشتن بخش كوچكي از بافت ركتوم، بيوپسي ركتوم گفته مي‌شود كه به راحتي قابل حصول است. در صورت تشخيصي نبودن بيوپسي ركتوم، از كليه بيوپسي گرفته مي‌شود. تهيه بيوپسي كليوي از كودكان نيازمند بستري بيمار به مدت يك شب در بيمارستان است. نمونه تهيه شده رنگ‌آميزي مي‌شود و در زير ميكروسكوپ از نظر آميلوئيدوز بررسي مي‌شود.

آيا بيماري قابل درمان است؟

بله. بيماري با مصرف كلشي‌سين براي تمام عمر درمان مي‌شود. در واقع اين دارو براي درمان به كار نمي‌رود؛ اما از تكرار حملات و ايجاد آميلوئيدوز در كودك پيشگيري مي‌كند. اگر بيمار از مصرف دارو خودداري كند، حملات و خطر ايجاد آميلوئيدوز مجدداً برمي‌گردند.

درمانهاي بيماري كدامند؟

درمان بيماري ساده، ارزان و فاقد عوارض جانبي جدي است. امروزه تنها داروي به كار رفته در درمان كلشي سين است. بعداز تشخيص بيماري، بيمار بايد براي تمام عمر دارو مصرف كند. در صورت مصرف صحيح دارو بيماري در 60% بيماران فروكش مي‌كند. در حدود 30% بيماران پاسخ نسبي مي‌دهند و 5 تا 10 درصد بيماران پاسخي نمي‌دهند.
اين درمان علاوه بر كنترل حملات از خطر آميلوئيدوز نيز مي‌كاهد. توضيح اهميت گرفتن درمان روزانه و ادامه دادن آن براي بيمار و والدينش بسيار ضروري است. تحمل بيمار نيز اهميت دارد. اگر بيمار تحمل كند، يك زندگي عادي با طول عمر طبيعي خواهد داشت. ميزان دارو نبايد بدون مشاوره با پزشك و به صورت خودسرانه توسط والدين تغيير كند.
افزايش دوز كلشي‌سين در هنگام حملات تأثيري نخواهد داشت. نكته مهم جلوگيري از وقوع مجدد حمله است. تداخل دارويي مهمي در مصرف كلشي‌سين وجود ندارد.

مطالعات مختصري بر روي تجويز اينترفرون – گاما، آنتي TNF، و تاليدوميد انجام گرفته است. اما اطلاعات كافي از ايمني و اثربخشي اين درمانها در دسترس نيست.

عوارض جانبي درمان كدامند؟

پذيرش مصرف دارو براي تمام طول عمر از سوي والدين بسيار مشكل است. والدين از عوارض جانبي كلشي سين نگران هستند. اين دارو يك داروي ايمن با عوارض جانبي اندك است كه عوارض جانبي آن با كاهش دوز از بين مي‌رود. شايعترين عارضه آن اسهال است.
برخي كودكان به علت اسهال آبكي قادر به تحمل دوزهاي درماني نيستند. در بعضي كودكان بايد از دوز دارو كاست تا تحمل حاصل شود و سپس اندك اندك دوز را تا مقادير مورد نظر افزايش داد.

ساير عوارض عبارتند از: تهوع، استفراغ و دل‌پيچه. تعداد سلولهاي خون محيطي ) گلبولهاي سفيد و قرمز و پلاكتها) ممكن است كاهش بيابد ولي با كاهش دوز به سطوح طبيعي باز مي‌گردد.

كاهش تعداد اسپرم ها در دوزهاي درماني ندرتاً رخ مي‌دهد. بيماران مؤنث نبايد در هنگام حاملگي و شيردهي داروي خود را قطع كنند.

درمان بيماري بايد تا چه مدت ادامه يابد؟

درمان بيماري بايد تا آخر عمر ادامه يابد.

 

درمانهاي مكمل يا غيرمتداول كدامها هستند؟

هيچگونه درمان مكملي وجود ندارد.

 

بررسي‌هاي دوره‌اي مورد نياز كدامند؟

از كودكان تحت درمان بايد دو بار در سال آزمايش خون و ادرار به عمل آورد.

 

بيماري براي چه مدتي ادامه مي‌يابد؟

اين بيماري تا آخر عمر وجود دارد.

پيش‌آگهي درازمدت بيماري چگونه است؟

اگر بيمار براي تمام عمر تحت درمان قرار گيرد، كودك مبتلا به FMF يك زندگي طبيعي خواهد داشت. با اين وجود، اگر بيماري دير تشخيص داده شود يا بيمار دارو مصرف نكند، خطر پيدايش آميلوئيدوز افزايش مي‌يابد و پيش‌آگهي ضعيف مي شود. كودك مبتلا به آميلوئيدوز به پيوند كليه نياز دارد.
كاهش رشد يك مسأله اساسي نيست. با اين حال، گاهي رشد كودكان در هنگام بلوغ فقط با تجويز كلشي‌سين بازمي‌گردد.

 

آيا احتمال بهبودي كامل بيماري وجود دارد؟

خير، زيرا يك بيماري ژنتيكي است. با اين وجود، مصرف كلشي‌سين براي همه عمر يك زندگي طبيعي بدون احتمال آميلوئيدوزرا ميسر مي‌سازد.

 

زندگي روزمره

تأثير بيماري بر زندگي روزمره كودك و والدينش چگونه است؟
كودك و والدينش پيش از تشخيص بيماري دچار مشكلات عديده اي مي‌شوند. آنها مجبورند كه كودك را به جهت درد شكمي شديد، درد قفسه سينه يا درد مفصلي بارها به بيمارستان ببرند. برخي كودكان تحت اقدامات غيرضروري جراحي قرار مي گيرند. اما پس از تشخيص بيماري، كودك و والدينش يك زندگي طبيعي را باز مي يابند. حتي برخي بيماري كودك را فراموش مي‌كنند و اين موضوع به خاطر عدم مصرف دارو بسيار خطرناك است.
تنها مشكل موجود تأثير رواني درمان درازمدت است كه اين مطلب با برنامه‌هاي آموزشي بيمار و والدينش قابل حل است.

 

آيا كودك قادر به مدرسه رفتن هست؟

عود حملات ممكن است با مدرسه رفتن بيمار تداخل كند. با اين حال، درمان با كلشي‌سين اين مسأله را رفع مي‌كند.
به آموزگار كودك بايد توضيحات ضروري داده شود و نحوه برخورد با كودك در هنگام حملات آموزش داده شود.

 

آيا كودك قادر به فعاليت بدني است؟

بيمار مبتلا به FMF كه تحت درمان با كلشي‌سين است، مي تواند هر ورزش دلخواهي را انجام دهد. تنها عارضه‌اي كه مي‌تواند فعاليت بيمار را مختل كند، التهاب مفصلي است.

 

آيا رژيم غذايي خاصي نياز است؟

هيچ رژيم غذايي خاصي مورد نياز نيست.

 

آيا آب و هوا بر سير بيماري تأثيري دارد؟

خير، تأثيري ندارد.

 

آيا كودك قادر به واكسيناسيون مي‌باشد؟

بله، كودك مي‌توانند واكسيناسيون دريافت كند.

 

زندگي جنسي، حاملگي و نحوه پيشگيري از بارداري بيمار چگونه است؟

بيمار مبتلا به FMF قبل از درمان با كلشي‌سين مي‌تواند به مشكلات باروري دچار باشد. اما پس از درمان اين مشكل از بين مي‌رود. دارو بايد حتي در طول حاملگي نيز ادامه يابد.

+ نوشته شده توسط محمد صفيرزاده- دانشجوي ميكروبيولوژي در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت 22:44 |

شرح حال و یافته‌های بالینی

در یک عصر آرام تابستان ، L.M(پسر بچه 5 ساله‌ای که پیش‌تر سالم بود) ، با تب ، رنگ پریدگی و پاسخ‌دهی اندک به اوژانس آورده شد. او هیچ دارو یا سم شناخته شده‌ای نخورده بود و نتایج غربالگری سم شناسی ادرار منفی بود. نتایج سایر آزمایشها ، همولیز داخل رگی غیر ایمن شدید و هموگلوبینوری را نشان می‌داد.

کاوش بیشتر آشکار کرد که صبح قبل از بستری ، در حالی که مادر در حیاط کار می‌کرد، L.M در باغچه باقلا خورده بود. پزشک به والدین توضیح که L.M احتمالا دچار کمبود گلوکز 6- فسفات دهیدروژناز است و به این علت بعد از خوردن باقلا بدحال شده است. بعدا اندازه‌گیری فعالیت این آنزیم در
گویچه‌های قرمز L.M کمبود G6PD او را تائید کرد.

علت بیماری

کمبود G6PD که نوعی استعداد ارثی به همولیز است، اختلالی وابسته به هومئوستاز آنتی‌اکسیدان‌ها می‌باشد که در اثر جهش‌هایی در ژن G6PD ایجاد می‌شود. در مناطقی که مالاریا بومی است، کمبود G6PD شیوع 5 تا 25 درصد دارد، در حالی که در نواحی غیربومی ، شیوع آن کمتر از 0.5 درصد است. همانند بیماری سلول داسی ، کمبود G6PD در برخی نواحی ظاهرا به فراوانی قابل توجهی رسیده است، زیرا افراد هتروزیگوت برای کمبود G6PD را تا حدی در برابر مالاریا مقاوم می‌کند و لذا مزیتی برای بقا محسوب می‌شود.

بیماریزایی

 G6PD اولین آنزیم در شانت هگزوز مونوفسفات است. این شانت مسیر مهمی برای تولید نیکوتین آمید دی‌‌نوکلئوتید فسفات (NADPH) است. NADPH برای بازسازی گلوتاتیون احیا شده لازم است. در داخل گویچه‌های قرمز ، گلوتاتیون احیا شده برای سم‌زدایی اکسید کننده‌هایی که بر اثر تعامل هموگلوبین و اکسیژن و توسط عوامل برون‌زاد نظیر داروها ، عفونت و اسیدوز متابولیک تولید می‌شوند، بکار می‌رود.

کمبود G6PD عمدتا به این علت است که جهش‌های ژن G6PD وابسته به x ، فعالیت کاتالیتیک یا پایداری G6PD یا هر دو را کاهش می‌دهند. وقتی فعالیت G6PD به حد کافی کم شده باشد، NADPH برای بازسازی گلوتاتیون احیا شده در طی زمانهای استرس اکسیداتیو ناکافی خواهد بود. این امر به اکسیداسیون و تجمع پروتئین‌های داخل سلولی می‌انجامد و باعث سفت‌شدن گویچه‌های قرمز می‌شود.

فنوتیپ و سیر طبیعی

به عنوان نوعی اختلال وابسته به x ، کمبود G6PD عمدتا و با بیشترین شدت ، مردها را درگیر می‌کند. علاوه بر جنس ، شدت کمبود G6PD بستگی به جهش اختصاصی G6PD دارد. بطور کلی ، جهش شایع در ناحیه مدیترانه ، شدیدتر از جهشهای شایع در آفریقا است. کمبود G6PD اکثرا به صورت زردی نوزادی یا کم‌خونی همولیتیک حاد تظاهر می‌کند. اوج بروز زردی نوزادان در طی روزهای دوم و سوم زندگی دیده می‌شود.

حملات کم‌خونی همولیتیک حاد ، معمولا ظرف چند ساعت از یک استرس اکسیداتیو آغاز می‌شوند و با منهدم شدن گویچه‌های قرمز دچار کمبود G6PD خاتمه می‌یابند. فاویسم ناشی از همولیز ثانویه به خوردن باقلا در بیماران دچار اشکال شدیدتر کمبود G6PD مانند G6PD مدیترانه‌ای است. باقلا حاوی بتاگلیکوزیدها که اکسیدکننده‌های طبیعی می‌باشند، است.

اداره بیمار

کمبود G6PD با سنجش فعالیت آن در گویچه‌های قرمز تشخیص داده می‌شود. این فعالیت باید زمانی اندازه‌گیری شود که بیمار نه تزریق اخیر خون و نه حمله همولیتیک جدید داشته است. کلید اداره کمبود G6PD ، پیشگیری از همولیز با درمان سریع عفونتها و اجتناب از داروهای اکسید کننده و سموم است.

خطر توارث

هر یک از پسران یک مادر حامل نوعی جهش G6PD ، به احتمال 50 درصد مبتلا می‌باشد و هر دختر به احتمال 50 درصد حامل است. هر یک از دختران یک پدر مبتلا ، حامل خواهد بود، اما پسران این پدر همگی غیر مبتلا خواهند بود. زیرا پدر مبتلا کروموزوم x به پسرانش نمی‌دهد. احتمال آنکه دختران حامل علایم حائز اهمیت بالینی داشته باشند کم است، زیرا غیر فعال شدن منحرف کروموزوم x به میزان کافی ، نسبتا ناشایع می‌باشد.

+ نوشته شده توسط محمد صفيرزاده- دانشجوي ميكروبيولوژي در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت 22:41 |

شرح حال و یافته‌های بالینی

J.B. دختر 2 ساله‌ای است که برای ارزیابی ضعف رشد به درمانگاه اطفال ارجاع داده شد. در طی شیرخوارگی J.B. ، اسهال و کولیک داشت که با جایگزینی شیر خشک استاندارد او توسط شیر خشک حاوی عناصر بهبود یافت. با اضافه شدن غذاهای خانگی به رژیم غذایی ، او مدفوع بدبویی حاوی ذرات غذا پیدا کرد.

در طی سال دوم عمر ، J.B. به خوبی رشد نکرد، دچار سرفه مزمن شد و عفونتهای مکرر تنفسی فوقانی پیدا کرد. هیچ فرد دیگری در خانواده ، نارسایی رشد ، اختلالات تغذیه‌ای یا بیماریهای ریوی نداشت. در معاینه بالینی ، وزن و قد او زیر صدک سوم و دور سرش در صدک دهم بود. او دچار بثور قنداقی شدید و چماقی شدن خفیف انگشتان بود. معاینه او از سایر جهات طبیعی بود. آزمایشات بیماری را CF تشخیص دادند.

علت بیماری

CF ، نوعی اختلال اتوزومی مغلوب حمل اپی‌تلیال یونی است که به علت جهشهایی در ژن تنظیم کننده هدایت ورای غشایی CF به نام CFTR ایجاد می‌شود. اگر چه CF در تمام نژادها مشاهده شده است، عمدتا بیماری مردمان اروپایی شمالی می‌باشد.

 

بیماریزایی

CFTR ، نوعی کانال کلریدی تنظیم شونده یا CAMP است که سایر کانالهای یونی را تنظیم می‌کند. CFTR، هیدراتاسیون ترشحات در داخل راههای هوایی و مجاری را از طریق دفع کلراید و مهار برداشت سدیم حفظ می‌کند. اختلال عملکرد CFTR می‌تواند بر بسیاری از اعضای مختلف تاثیر بگذارد، خصوصا اعضایی که موکوس ترشح می‌کنند مانند راههای تنفسی فوقانی و تحتانی ، پانکراس ، دستگاه صفراوی ، دستگاه تناسلی مذکر ، روده و غدد عرق ، ترشحات بی‌آب و چسبنده در ریه‌های بیماران مبتلا به CF ، جلوی کلیرانس موکوسی - مژکی را می‌گیرد.

عملکرد پپتیدهای طبیعی ضد میکروبی را مهار می‌کند و راه هوایی را مسدود می‌نماید. ظرف ماههای اول عمر ، این ترشحات و باکتری‌های جای گرفته در آنها نوعی واکنش التهابی را آغاز می‌کنند. رهاسازی سیتوکین‌های التهابی ، آنزیمهای ضد باکتریایی میزبان و آنزیمهای باکتریایی به نایژک‌ها صدمه می‌زند. چرخه‌های راجعه عفونت ، التهاب و تخریب بافتی ، مقدار بافت ریوی واجد عملکرد را کاهش می‌دهند و سرانجام موجب نارسایی تنفسی می‌شوند.

فنوتیپ و سیر طبیعی

CF بطور کلاسیک در اوایل کودکی تظاهر می‌کند، هر چند تقریبا 4 درصد بیماران در بزرگسالی تشخیص داده می‌شوند. 10 تا 20 درصد بیماران در بدو تولد با ایلئوس مکونیوم تظاهر می‌کنند و سایرین با شکایات تنفسی مزمن یا نارسایی رشد ، یا هر دو در سنین بالاتر مراجعه می‌کنند. پیشرفت بیماری ریوی ، عامل اصلی تعیین کننده ابتلا و مرگ و میر است. اکثر بیماران به علت نارسایی تنفسی بین 30 تا 40 سالگی فوت می‌کنند.

اداره بیمار

1 تا 2 درصد مبتلایان به CF ، غلظت طبیعی کلر در عرق نشان می‌دهند. به هر حال در این بیماران ، اختلاف پتانسیل ورای اپی‌تلیال بینی معمولا تشخیص دهنده CF است. در هر حاضر هیچ درمان علاج دهنده‌ای برای CF وجود ندارد ، هر چند بهبود اداره علایم بیمار ، طول عمر متوسط را از اویل کودکی به 40 - 30 سالگی افزایش داده است. اهداف درمان طبی برای CF عبارتند از: پاک‌سازی ترشحات ریوی ، کنترل عفونت ریوی ، تغذیه کافی و پیشگیری از انسداد روده.

اگر چه درمان طبی پیشرفت بیماری ریوی را آهسته می‌کند، تنها درمان موثر برای نارسایی تنفسی در CF ، پیوند ریه است. جایگزینی آنزیمهای پانکراس و مکمل ویتامینهای محلول در چربی ، سوء جذب را بطور موثری درمان می‌کند. به هر حال به علت افزایش نیازهای کالریک بدن و بی‌اشتهایی ، بسیاری از بیماران به مکملهای کالری هم نیاز دارند. اکثر بیماران به مشاوره وسیع جهت مواجه با آثار روانی ابتلا به نوعی بیماری مزمن کشنده نیز احتیاج دارند.

خطر توارث

خطر تجربی داشتن فرزندی مبتلا به CF برای یک زوج ، بسته به فراوانی CF در گروههای نژادی آنها بسیار تغییر می‌کند. در مورد مردمان آمریکای شمالی که سابقه خانوادگی CF ندارند و از نژاد اروپای شمالی می‌باشند، خطر تجربی برای حامل بودن هر یک از آنها تقریبا 1 در 25 است. در مورد زوجهایی که یک فرزند مبتلا به CF دارند ، خطر ابتلای فرزندان بعدی به Cf ، حدود 4/1 است.



+ نوشته شده توسط محمد صفيرزاده- دانشجوي ميكروبيولوژي در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت 22:38 |

شرح حال و یافته‌های بالینی

R.T و S.T یک زوج یهودی اشکنازی بودند که برای ارزیابی احتمال به دنیا آوردن فرزندی مبتلا به تی-ساکس به درمانگاه ژنتیک ارجاع شدند. S.T خواهری داشت که در کودکی به علت بیماری تی-ساکس فوت کرده بود. R.T عمویی داشت که در بیمارستان روانی بود اما نمی‌دانست که عمویش چه بیماری دارد. سابقه خانوادگی از سایر جهات قابل توجه نبود.

R.T و S.T هر دو در دوره نوجوانی از انجام آزمایش غربالگری وضعیت حامل بودن برای تی-ساکس سرباز زده بودند. آزمایشهای آنزیمی از نظر حامل بودن مشخص کرد که R.T و S.T هر دو کاهش شدید فعالیت هگزوزآمینیداز A نشان می‌دهند. تجزیه و تحلیل مولکولی بعدی برای جهشهای HEXA شایع در یهودیان اشکنازی تائید کرد که S.T حامل نوعی جهش بیماری‌زا بود در حالی که R.T نوعی الل کمبود کاذب داشت اما فاقد جهشهای بیماری‌زا بود.

 

علت بیماری

بیماری تی-ساکس نوعی اختلال آتوزومی مغلوب کاتابولیسم گانگلیوزیدها است که در تمام نژادها دیده می‌شود و ناشی از کمبود هگزوزآمینیداز A است. علاوه بر بیماری شدید با تظاهر در شیرخوارگی ، کمبود هگزوزآمینیداز A باعث بیماری خفیف‌تری با تظاهر در نوجوانی یا بزرگسالی نیز می‌شود.

 

بیماریزایی

گانگلیوزیدها گروهی از الیگوساکاریدهای سرامیدی هستند که حداقل یک واحد سیالیک دارند. گانگلیوزیدها در غشاهای سطحی تمام سلولها جای دارند، اما در مغز فراوان‌تر از نقاط دیگر می‌باشند. هگزوزآمینیداز A نوعی آنزیم لیزوزومی است که از دو زیر واحد تشکیل شده است. زیر واحد آلفا توسط ژن HEXA روی کروموزوم 15 و زیر واحد بتا توسط ژن HEXA روی کروموزوم 5 رمزگردانی می‌شود.

در حضور پروتئین فعال کننده ، هگزوزآمینیداز A ، واحد N-استیل گالاکتوز آمین انتهایی را از روی GM2-گانگلیوزید بر میدارد. جهشهای زیر واحد آلفا یا پروتئین فعال کننده باعث تجمع GM2 در لیزوزوم و در نتیجه بیماری تی-ساکس یا واریانی از آن می‌شود. مکانیسمی که از طریق آن تجمع GM2-گانگلیوزید باعث مرگ سلولی می‌شود، شناخته نشده است.

فنوتیپ و سیر طبیعی

GM2-گانگلیوزیدوز با تظاهر در شیرخوارگی با زوال عصبی از 6 - 3 ماهگی به بعد و پیشرفت به سمت مرگ تا 4 - 2 سالگی مشخص می‌شود. تا 18 - 9 ماهگی تکامل حرکتی ثابت می‌شود یا شروع به سیر قهقرایی می‌کند و ظرف سال دوم عمر به سمت از دست رفتن حرکات ارادی می‌رود. کاهش بینایی ، در سال اول عمر آغاز می‌شود و سریعا پیش می‌رود. تقریبا همیشه با یک لکه قرمز آلبالویی در معاینه ته چشم همراه است. تشنجات معمولا در نزدیک به انتهای سال شروع می‌شوند و بطور پیشرونده بدتر می‌گردند.

GM2-گانگلیوزیدوز کودکی که بین 2 تا 4 سالگی تظاهر می‌بابد و معمولا در دهه دوم عمر به مرگ منتهی می‌شود با زوال عصبی که به صورت آتاکسی و عدم هماهنگی آغاز می‌شود، مشخص می‌شود. در پایان دهه اول ، اکثر بیماران دچار اسپاسم و تشنجات شده‌اند. GM2-گانگلیوزیدوز با تظاهر در بزرگسالی ، تنوع بالینی چشمگیر مثلا استحاله غشایی-مخچه‌ای با بیماری نورون حرکتی یا اختلالات روان پزشکی نشان می‌دهد. تا 40 درصد بیماران تظاهرات روانی پیشرونده بدون زوال عقل دارند. بینایی ندرتا درگیر می‌شود و معاینه چشم عموما طبیعی است.

اداره بیمار

تشخیص GM2-گانگلیوزیدوز ، متکی بر نشان دادن فقدان کامل تا تقریبا کامل فعالیت هگزوزآمینیداز A در سرم یا گویچه‌های سفید خون و نیز طبیعی بودن تا افزایش فعالیت هگزوزآمینیداز B است. از تجزیه و تحلیل جهش HEXA نیز می‌توان برای تشخیص استفاده کرد اما بیشتر برای روشن ساختن وضعیت حامل بودن فرد و برای آزمایش پیش از تولد نگه داشته می‌شود. در حال حاضر تی-ساکس اختلالی لاعلاج تلقی می‌شود و لذا درمان بر اداره علایم و مراقبت تسکینی بیمار متمرکز است. تقریبا تمام بیماران نیاز به اداره دارویی تشنجات خود دارند. لیتیم و درمان با شوک الکتریکی موثرترین روشها می‌باشند.

خطر توارث

در مورد والدین بالقوه بدون سابقه خانوادگی GM2-گانگلیوزیدوز ، خطر تجربی به دنیا آوردن فرزندی مبتلا به GM2-گانگلیوزیدوز، بستگی به فراوانی GM2-گانگلیوزیدوز در گروههای نژادی آنها دارد. تشخیص پیش از تولد متکی بر شناسایی جهشهای HEXA یا کمبود هگزوزآمینیداز A در بافتهای جنینی مانند پرزهای کوریونی یا آمنیوسیتها می‌باشد.

+ نوشته شده توسط محمد صفيرزاده- دانشجوي ميكروبيولوژي در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت 22:35 |

هموفیلی چیست؟

هموفیلی یک اختلال خونریزی دهنده ارثی است. فرد مبتلا به هموفیلی به علت سطح پائین یا عدم وجود پروتئین هایی به نام فاکتورهای انعقادی قادر به متوقف کردن روند خونریزی نمی باشد. فرآیند انعقاد خون به جلوگیری از خونریزی بیش از حد کمک می نماید. انواع مختلفی از هموفیلی وجود دارد اما شایعترین و شناخته شده ترین آنها عبارتند از :

                               هموفیلی A – کمبود فاکتور ۸

                               هموفیلی B – کمبود فاکتور 9

در آمریکا 000/20 فرد مبتلا به هموفیلی وجود دارند و سالانه نزدیک به 400 نوزاد با این بیماری متولد می شوند.

علت هموفیلی چیست؟

هموفیلیA  و B، بیماری های ارثی هستند که از طریق ژن موجود برروی کروموزوم X  منتقل می شوند. زن ها دارای دو کروکوزوم  X هستند در حالیکه مردها دارای یک کرموزوم X  و یک کروموزوم y  می باشند. یک خانم حامل هموفیلی، ژن هموفیلی را برروی یکی از کروموزوم هایX  خود دارا می باشد و به احتمال 50 درصد این ژن معیوب را به فرزندان پسر خود منتقل می کند.

مردهایی که ژن معیوب را به ارث می برند، مبتلا به هموفیلی می شوند. مردان مبتلا به هموفیلی ژن را به فرزندان پسر خود منتقل نمی نمایند ولی آنها ژن را به دختران خود منتقل می کنند.

خانم هایی که ژن معیوب را به ارث می برند، حامل هموفیلی می شوند و به احتمال 50 درصد این ژن را به فرزندانشان منتقل می کنند. اگر چه خانم هایی که ژن را به ارث می برند اغلب دارای مشکل فعال با هموفیلی نیستند اما برخی اختلالات مرتبط با خونریزی نظیر خونریزی بیش از حد ماهیانه، خونریزی بینی مکرر و شدید و خونریزی بعد از  اعمال جراحی و دندانپزشکی در این افراد رخ می دهد.

در حدود 3/1از بیماران هموفیلی هیچ شرح فامیلی از بیماری ندارند. این موارد در نتیجه ایجاد خودبخودی ژن معیوب در زنان می باشد.

علائم  هموفیلی چیست؟

شایعترین علامت هموفیلی خونریزی غیرقابل کنترل و بیش از حد به علت کمبود یا عدم وجود فاکتورهای انعقادی در خون می باشد. خونریزی حتی می تواند بدون هیچ گونه آسیبی رخ دهد. خونریزی اغلب در مفاصل و رخ می دهد. موارد زیر از دیگر علائم شایع هموفیلی می باشند. هر چند هر فرد علائم گوناگونی را تجربه می نماید.

علائم آن عبارتند از :

کبودی:

کبودی حاصل از صدمات کوچک که می تواند منجر به یک هماتوم ( تجمع خون در زیر پوست که منجر به تورم می گردد.) بزرگ شود.

خونریزی:

تمایل به خونریزی از بینی ،دهان و لثه ها، با یک صدمه کوچک نظیر مسواک زدن یا اعمال دندانپزشکی اغلب نشانگر هموفیلی است.

خونریزی درون مفصلی:

خونریزی درون مفصلی باعث درد و عدم تحرک می گردد و در صورت عدم درمان کامل طبی منجر به بدشکلی مفصل می شود. مفاصل از مکانهای شایع عوارض ناشی از خونریزی در هموفیلی هستند. این خونریزی مفصلی منجر به التهاب مفصلی دردناک و مزمن، بدشکلی و لنگیدن های مکرر می گردد.

خونریزی داخل عضلانی:

خونریزی داخل عضلات منجر به تورم، درد و قرمزی می شود. تورم ناشی از خونریزی در این مناطق از طریق افزایش فشار بر بافت ها و اعصاب ناحیه منجر به صدمات پایدار  و بدشکلی می گردد.

خونریزی ناشی از صدمات یا خونریزی مغزی: 

خونریزی ناشی از صدمات یا خونریزی خودبخودی مغز شایعترین علت مرگ در کودکان مبتلا به هموفیلی و یکی از شدیدترین عوارض این بیماری است.

محل های دیگر خونریزی:

وجود خون در ادرار یا مدفوع نیز می تواند علامتی از هموفیلی باشد. علائم هموفیلی می تواند مشابه دیگر اختلالات خونی یا مشکلات طبی باشد .                

چگونه هموفیلی تشخیص داده می شود؟

علاوه بر شرح حال طبی کامل و معاینه فیزیکی پزشک شما ممکن است تعدادی از آزمایش های خونی نظیر سطح فاکتورهای انعقادی، شمارش کامل سلول های خونی، ارزیابی زمان خونریزی و تست  DNA را در خواست نماید.

اثرات هموفیلی چیست؟

شایعترین علت ناتوانی ناشی از هموفیلی بیماریهای مفصلی مزمن یا آرتروپاتی ها هستند. بیماریهای مفصلی مزمن به علت خونریزی غیرقابل کنترل به درون مفاصل ایجاد می گردند. خونریزی شدید داخلی و خارجی از دیگر مشکلات مربوط به این بیماری می باشد.

 درمان هموفیلی:

درمان اختصاصی هموفیلی با توجه به نکات زیر تعیین می شود.

سن ،وضعیت سلامتی عمومی و شرح حال طبی

وسعت بیماری

نوع و شدت هموفیلی

تحمل بیمار نسبت به داروهای اختصاصی و روش های درمانی

توجه به مرحله بیماری

عقیده و ترجیح بیمار

درمان عبارت است از:

    تزریق خون

 درمان پیشگیری کننده با تزریق فاکتورهای انعقادی
+ نوشته شده توسط محمد صفيرزاده- دانشجوي ميكروبيولوژي در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت 22:33 |

سندرم پاتو تريزومي 13 یک ناهنجاري مادرزادي است که در هنگام تولد وجود دارد. ناشی از وجود يك كپي اضافه از كروموزوم 13است. اين كپي اضافه سبب ناهنجاريهاي ذهني و جسمي و نقائص قلبي براي نوزاد مي شود. بروز اين سندرم نسبت به ساير تريزومي ها، سندرم داون (تريزومي 21) و سندرم ادوارد (تريزومي 18)، نادرتر است. اين سندرم بيشتر زنان را مبتلا مي كند (شاید به اين دلیل كه جنين هاي مذكر تا زمان تولد زنده نمي مانند). سندرم پاتو Patau همانند سندرم داون مرتبط با افزايش سن مادر است و اين بدان معناست كه ريسك داشتن فرزندي مبتلا به اين سندرم در زنان، با افزايش سن، بیشتر می شود. تمامي نژاد ها را درگير مي كند. اين سندرم تقريبا 1 نفر از هر 10000 تولد زنده را مبتلا مي كند.

علت

بطور نرمال دو كپي از هر 23 عدد كروموزوم وجود دارد كه هر يك از آنها از يكي از والدين به ارث مي رسد. در تريزومي سه كپي از يك كروموزوم وجود دارد و اين كپي اضافي از يك كروموزوم خاص مي تواند از اسپرم و يا تخمك و يا حتي يك جهشي كه پس لقاح رخ داده است، صورت گيرد

علائم

بر حسب نوع آنومالي كروموزومي علائم نيز متغير خواهد بود. علائم شامل طيفي از شرايط وخيم تا ظاهر نرمال و عملكرد عادي متغير خواهد بود. در تريزومي 13، ناهنجاري هاي داخلي و خارجي (ظاهر فرد) رخ مي دهد. ميكروسفالي در اين كودكان ديده مي شود. ممكن است طناب نخاعي، به علت نقص در مهره هاي كمري بيرون زده (مننگوميلوسل) باشد. كودكاني كه پس از دوران نوزادي زنده مي مانند دچار درجاتي از عقب ماندگي ذهني و تشنج می شوند. اغلب چشم ها كوچك است (ميكروفتالمي) و يا حتي ممكن است چشم وجود نداشته باشد (آنوفتالمي). چشم ها ممكن است خيلي به هم نزديك باشند (هيپوتلوريسم) و يا حتي چسبيده به هم باشند و تشكيل يك ساختار واحدي را با هم بدهند.

گوشها معمولا بدفرم بوده و در پايين تر از حد معمول خود قرار دارند. در كودكان مبتلا شكاف كام و شكاف لب نيز مشاهده مي گردد. ساير مشخصات فيزيكي شامل انگشت اضافي (پلي داكتيل)، انگشتان خميده (حالت مشت بسته)، پاشنه پاي برجسته و فقدان دنده ها می باشد.

ناهنجاري ها و بدفرمي هاي دستگاه ژنيتال نيز در افراد مبتلا معمول است. اين ناهنجاريها شامل عدم نزول بيضه ها (كريپتوكيديسم) و ناهنجاري تكاملی كيسه بيضه و دستگاه ژنيتال مبهم در مردان و ناهنجاري هاي در شكل رحم زنان است .

تقريبا در تمام مبتلايان مشكلات تنفسي و نقائص قلبي از قبيل نقص ديواره بطن، سوراخ بين حفرات قلبي و تمايل قلب به سمت راست وجود دارد. سيستم كليوي و  گوارشی نيز ممكن است تحت تاثير كيست ها قرار گيرد و حالتي مشابه با شرايط كليه پلي كيستيك روي دهد.

تشخيص

سندرم پاتو در هنگام حاملگي با استفاده از تصاوير سونوگرافي، آمينيوسنتز و نمونه گيري از پرزهاي كوريوني قابل تشخيص است. در هنگام تولد نيز ناهنجاري هاي فيزيكي مشهود، احتمال وجود ناهنجاري كروموزومي را مطرح مي سازد .

اثبات سندرم در نوزاد با بررسي الگوي كروموزومي نوزاد بواسطه كاريوتيپ ميسر مي گردد. اين فرآيند شامل جداسازي و ايزولاسيون كروموزوم هاي موجود در سلولهايی است كه از فرد گرفته مي شود. اين سلول ها از سلول هاي نمونه خون فرد استخراج مي گردند.

22 جفت كروموزوم غير جنسي بواسطه اندازه شان از بلندترين تا كوتاهترين، از كروموزوم 1 تا كروموزوم 22 مشخص مي گردند و پس از آن كروموزوم هاي جنسي تعيين مي گردد .

اثبات سندرم پاتو بواسطه وجود 3 عدد كروموزوم 13كاملا مسجل مي گردد.

درمان

برخي از متولدين مبتلا داراي ناهنجاري ها و نقائص بسيار شديد هستند و در طي هفته هاي اول تولد به علت مشكلات عصبي شديد و نقص قلبي فوت كنند. با اين حال كودكان با پيش آگهي بهتر، نيازمند درمان هاي پزشكي به منظور اصلاح برخي از ناهنجاريهاي ساختاري و عوارض مرتبط با آن می باشند.

براي رفع مشكلات تغذيه اي استفاده از گاستروستومي ممكن است ضرورت یابد.

ناهنجاري هاي ساختاري از قبيل شكاف كام و شكاف لب  ممكن است با جراحي اصلاح گردند.

فیزیوتراپی، کاردرمانی و گفتار درماني در افراد مبتلا به آنان كمك مي كند تا به توانايي هاي بالقوه تكاملي خود برسند.

پيش آگهي

تقريبا 45 درصد از نوزادان مبتلا طي يك ماه اول زندگي فوت می شوند. قريب به 70 درصد طي شش ماه اول و بالاي 70 درصد طي يك سال اول زندگي از بین می روند. ميزان بقا تا دوران كودكي بسیار نادر است.

بسياري از افرادي كه زنده مانده اند مبتلا به ناهنجاري هاي فيزيكي و ذهني شده اند. با اين حال ظرفيت يادگيري در كودكان مبتلا به سندرم پاتو از كودكي به كودك ديگر متفاوت است. كودكان بزرگتر ممكن است نياز به راه رفتن با كمك واكر داشته باشند. همچنين ممكن است توانايي درك كلمات و عبارات را نيز داشته باشند .

 

 

تاريخچه

 اين سندرم به نام دكترKlaus Patau  نامگذاري شد. در سال 1960، وي اولين فردي بود که اين سندرم را شناسایی کرد و آن را با تريزومي مرتبط دانست. اين سندرم با نام "Bartholin Patau" نيز شناخته مي شود. بخش اول آن برگرفته از نام يك پزشك فرانسوي به نام Thomas Bartolin  است. وي نوزادي را مبتلا به اين سندرم در سال 1956 مورد بررسي قرار داد
+ نوشته شده توسط محمد صفيرزاده- دانشجوي ميكروبيولوژي در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت 22:23 |

انواع تالاسمی

تالاسمی:

تالاسمی به گروهی از اختلالات ژنتیکی خون اطلاق می گردد. برای فهم تأثیر تالاسمی بر بدن انسان ابتدا شما باید اطلاعاتی راجع به نحوه ساخت خون کسب کنید.

هموگلوبین جزء انتقال دهنده اکسیژن در سلولهای قرمز خونی می باشد.. هموگلوبین شامل دو پروتئین مختلف به نام آلفا و بتا می باشد.

اگر بدن توانایی تولید کافی از هر نوع پروتئین را نداشته باشد، سلولهای خونی بطور کامل شکل نگرفته توانایی انتقال اکسیژن کافی را ندارند و نتیجه یک نوع کم خونی است که در طفولیت آغاز شده و تا پایان عمر به طول می انجامد.

هر چند تالاسمی یک اختلال منفرد نیست اما یک گروه اختلالات از طرق مشابه بدن انسان را درگیر می نمایند، درک تفاوت بین گونه های مختلف تالاسمی مهم است.

تالاسمی آلفا:

افرادی که در آنها هموگلوبین به میزان کافی پروتئین آلفا نمی کند به تالاسمی آلفا مبتلا می گردند. تالاسمی آلفا به طور شایع در آفریقا، خاورمیانه، هند، آسیای جنوبی، جنوب چین و نواحی مدیترانه یافت می شود.

4 گونه تالاسمی آلفا وجود دارد که با توجه به اثرات آنها بر بدن از خفیف تا شدید تقسیم بندی می شود.

مرحله حامل خاموش:

در این مرحله عموماً فرد سالم است زیرا کمبود بسیار کم پروتئین آلفا بر عملکرد هموگلوبین تأثیر نمی گذارد.

به علت تشخیص مشکل، این مرحله حامل خاموش نامیده می شود . هنگامی که فرد به ظاهر طبیعی صاحب یک فرزند با هموگلوبین H  یا صفت تالاسمی آلفا می گردد، مرحله حامل خاموش تشخیص داده می شود.

Hemoglobin Constant Spring ( هموگلوبین کنستانت اسپرینگ ):

یک فرم غیر معمول از مرحله حامل خاموش که به واسطه جهش در هموگلوبین آلفا رخ می دهد.علت نامگذاری بدین صورت، کشف این موضوع در منطقه ای در جامائیکا به نام Constant Spring ( کنستانت اسپرینگ ) می باشد. همانند مرحله خاموش فرد هیچ گونه مشکلی را تجربه نمی کند.

صفت تالاسمی آلفا یا تالاسمی آلفا خفیف:

در این مرحله کمبود پروتئین آلفا بیشتر است. بیماران در این مرحله سلول های قرمز خونی کمتر و کوچکتری دارند، اگر چه بسیار از بیماران علائمی از بیماری را تجربه نمی نمایند.پزشکان اغلب تالاسمی آلفا خفیف را با کم خونی فقر آهن اشتباه نموده و برای بیماران آهن تجویز می نمایند. آهن هبچ تأثیری بر درمان کم خونی تالاسمی آلفا ندارد.

بیماری هموگلوبین H:

در این مرحله، کمبود پروتئین آلفا به حدی است که منجر به کم خونی شدید و بروز مشکلاتی نظیر طحال بزرگ ، تغییرات استخوانی و خستگی می گردد. نامگذاری به علت هموگلوبین H غیر طبیعی است که سلول های قرمز خون را تخریب می نماید.

Hemoglobin H- Constant Spring ( هموگلوبین H- کنستانت اسپرینگ ):

این حالت بسیار شدیدتر از بیماری هموگلوبینH  می باشد. بیماران دراین مرحله، از کم خونی شدید، بزرگی طحال و عفونت های ویروسی رنج می برند.

Hemozygous H- Constant Spring ( هموزیگوس H- کنستانت اسپرینگ ):

این حالت یک نوع از Hemoglobin H _ Constant Spring است. هنگامی که دو فرد حامل Constant Spring ژن ها را به فرزند منتقل سازند این نوع بیماری بروز می نماید. این حالت عموماً خفیف تر از Hemoglobin H _ Constant Spring و تقریباً مشابه بیماری هموگلوبین H می باشد.

هیدروپس جنینی یا تالاسمی آلفای ماژور( تالاسمی آلفای بزرگ):

در این حالت در بررسی DNA فرد، ژن های آلفا وجود ندارند. این اختلال باعث می شود گلوبین گامای تولیدی در جنین یک هموگلوبین غیر طبیعی بارت(Barts) ایجاد نماید. بسیاری از این بیماران قبل یا در فاصله کوتاهی بعد از تولد می میرند. در موارد بسیار نادری که بیماری قبل از تولد تشخیص داده می شود، تزریق خون داخل رحمی منجر به تولد کودکی با هیدروپس جنینی می گردد. این نوزاد در سراسر زندگی خود به تزریق خون و مراقبت های پزشکی نیازمندند.

تالاسمی بتا:

در افرادی که هموگلوبین پروتئین بتا کافی تولید نمی کند ایجاد می گردد . این بیماری در مردم نواحی مدیترانه نظیر یونان و ایتالیا ، ایران، شبه جزیره عرب، آفریقا ، جنوب آسیا و جنوب چین یافت میشود.

سه گونه تالاسمی بتا وجود دارد که با توجه به اثرات آنها بدن از خفیف تا شدید تقسیم بندی می شوند.

تالاسمی مینور یا صفت تالاسمی:

در این حالت کمبود پروتئین به حدی نیست که باعث اختلال در عملکرد هموگلوبین گردد. یک فرد با این بیماری حامل صفت ژنتیکی تالاسمی می باشد. این فرد به جز یک کم خونی خفیف در برخی موارد، مشکل دیگری را تجربه نخواهد کرد. همانند تالاسمی آلفای خفیف، پزشکان اغلب سلولهای قرمز خونی فرد مبتلا به تالاسمی بتا مینور را به عنوان علامتی از کم خونی فقر آهن با تجویز نادرست مکمل آهن درمان می نمایند.

تالاسمی بینابینی:

در این حالت کمبود پروتئین بتا در هموگلوبین به اندازه ای است که منجر به کم خونی نسبتاً شدید و اختلالات قابل ملاحظه ای در سلامت فرد نظیر بدفرمی های استخوانی و بزرگی طحال می گردد. در این مرحله طیف وسیعی از علائم وجود دارد. تفاوت کم بین علائم تالاسمی بینا بینی و فرم شدیدتر ( تالاسمی ماژور ) یا تالاسمی بزرگ می تواند گیج کننده باشد.

بدلیل وابستگی بیمار به تزریق خون، فرد را در گروه تالاسمی ماژور قرار می دهند. بیماران مبتلا به تالاسمی بینابینی برای بهبود کیفیت زندگی و نه برای نجات یافتن، به تزریق خون نیازمند می باشند.

تالاسمی ماژور یا کم خونی Cooley’s Anemia ( تالاسمی بزرگ ):

این مرحله شدیرترین فرم تالاسمی بتا می باشد که کمبود شدید پروتئین بتا در هموگلوبین منجر به یک کم خونی تهدید کننده حیات می شود و فرد به انتقال خون منظم و مراقبت های طبی فراوانی نیازمند می گردد.

انتقال خون مکرر در طول عمر منجر به تجمع بیش از حد آهن می گردد که باید توسط تجویز عوامل Chelator ( کمک کننده در دفع )جهت جلوگیری از مرگ و نارسایی ارگان ها درمان شوند.

دیگر اشکال تالاسمی:

به جز تالاسمی آلفا و بتا، اختلالات وابسته دیگری وجود دارند که به علت وجود ژن های غیر طبیعی در کنار ژن های آلفا و بتا و یا جهش ژنی رخ می دهند.

هموگلوبینE  یکی از شایعترین هموگلوبین های غیر طبیعی می باشد و اغلب در مردم آسیای جنوب شرقی نظیر کامبوج و تایلند دیده می شود. هنگامی که با تالاسمی بتا همراه شود ایجاد بیماری بتا تالاسمی E می نماید. یک کم خونی نسبتاً شدید که علائم مشابه با تالاسمی بتا بینابینی دارد.

بتا تالاسمی داسی شکل:

این حالت به علت وجود همزمان تالاسمی بتا و هموگلوبین S ( هموگلوبین غیر طبیعی که در بیماران کم خونی داسی شکل دیده می شود). این بیماری به طور شایع در نواحی مدیترانه ای نظیر ایتالیا، یونان و ترکیه دیده می شود.

شدت بیماری به میزان تولید گلوبین بتا طبیعی توسط ژن بتا بستگی دارد.

هنگامی که ژن بتا گلوبین بتا تولید ننماید، شرایطی مشابه با کم خونی داسی شکل ایجاد می گردد. هرچه گلوبین بتای بیشتری توسط ژن بتا تولید شود، شدت بیماری کاهش می یابد.

درمان تالاسمی:

انتقال خون:  شایعترین درمان برای تمامی اشکال تالاسمی تزریق سلول های قرمز خونی است. این تزریق خون برای فراهم آوردن مقادیری از سلول های قرمز خونی سالم و هموگلوبین طبیعی که قادر به انتقال اکسیژن باشد، ضروری است.

در صورتی که بیمار تالاسمیک در گذشته به اندازه کافی خون دریافت نکرده باشد.، لازم است جهت بهبود کیفیت زندگی وی ، دفعات تزریق خون افزایش یابد. امروزه بسیاری از بیماران تالاسمی ماژور در هر 2 یا 3 هفته خون دریافت می نمایند، مقداری معادل Pint 52 خون در یک سال . ( Pint معادل واحد تزریق مایع تقریباً برابر 473 میلی لیتر است).

افزایش بیش از حد آهن:

در بدن راه طبیعی جهت حذف آهن وجود ندارد، بنابراین آهن موجود در خون تزریق شده در بدن انباشته و وضعیتی را به نام Iron Overlood ( افزایش غیر طبیعی آهن) ایجاد می نماید. آهن مازاد برای بافت ها و ارگان های بدن به ویژه قلب و کبد سمی است و منجر به مرگ زودرس و یا نارسایی ارگان ها در فرد بیمار می شود.

:Chelation Therapy

برای کمک به دفع آهن اضافی، بیمار تحت درمان سخت و دردناک با دارویی به نام دسفرال(  Desferal ) قرار می گیرد. دارو از طریق یک سوزن متصل به پمپ و زیر پوست ناحیه معده یا پاها تزریق می گردد. تزریق این دارو 5 تا 7 بار در هفته و هر بار 12 ساعت به طول می انجامد دسفرال از طریق فرآیندی به نام (Chelation) به آهن متصل می گردد و با دفع آهن متصل به دسفرال میزان آهن ذخیره در بدن کاهش می یابد.

مشکلات تحمل درمان:

 

تحمل درمان، برای بیماران مبتلا به تالاسمی یک امر حیاتی محسوب می گردد. عدم تحمل این درمان منجر به مشکلات سلامتی شدید و مرگ زودرس در بیماران می شود. برای مقابله بامشکل

عدم تحمل دارو ، محققین به دنبال داروهای جدیدی هستند که بیمار آنرا به آسانی تحمل نماید

 

+ نوشته شده توسط محمد صفيرزاده- دانشجوي ميكروبيولوژي در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت 22:16 |


Powered By
BLOGFA.COM